اندیشیدن و خروشیدن
من میاندیشم؛
انسان دو راه دارد: يا بماند و بیندیشد، يا برود و بخروشد.
به نظر میرسد انسان در بیمهابا رفتن و خروشيدن با جنس حيوان وجه اشتراك دارد.
(حمید ژیان پور)
وصیت پیرمرد آسیابان (استضعاف خرد)
آسیابان پیری بود که هر کس گندمی را نزد او برای آرد کردن میبرد، علاوه بر دستمزد پیمانهای از آن را برای خود برمیداشت. مردم ده باوجود دزدی آشکارش، چارهای نداشتند و فقط نفرینش میکردند.
پس از چند سال آسیابان پیر مُرد و آسیاب به پسرانش رسید. شبی پیرمرد به خواب پسران آمد و گفت: چاره
تحليلي بر داستان سوق تاريك
(دکتر مجتبی تجلی)
نقد و تحلیل
داستان میان دو جرقه آتش بهیکباره خلق میشود، درحالیکه فرجام داستان در آغاز کورسوی شعلههای جرک جرک کندههای گز، خود را مینمایاند، آتش سرخ گلوله بهسرعت بر پشت سردار مینشیند.
مندلی سردار، سردار آرزوهای فروخورده است که بر بلندای آسمان آرزوهای خود از بن
شک منطقی
من میاندیشم؛
روزي فرا خواهد رسيد كه ديوار انجمنها مانند ديوار برلين، فرو خواهد ريخت. در آن روز فرزندان ما از حصار توهم باورهاي فرهمندانه زيستن آزاد خواهند شد. در آن صورت هیچچیز باشكوه نخواهد بود مگر آنکه با شك منطقي درآميخته باشد.
(حمید ژیان پور)